ایستاده است دردشت
بین حصارهای گندم
آفتابگردان
زیرتیغ آفتاب
تنها
/-/
مترسک !
چفدرصدای کلاغ ها را شنیده ای؟ صدای کلاغهای لعنتی
وبه تصویر کوه ها زل زده ای ؟ بی آنکه سرت را بگردانی
پشت سرت
هزار مترسک دیگر
خیره مانده اند
/-/ /-/
آسمان که روبه تاریکی می گذارد
سردم نمی شود
کشاورز چرا پالتو کهنه اش را تن می کند؟
مگرکلاغ ها ...
مگر شغال ها ...
مگر سگ های ...
چقدراین هرروز تکرار می شود.