![]() |
![]() |
|
| یادداشتهایی درباره فلسفه ، ادبیات و سینما |
ایستاده است دردشت بین حصارهای گندم زیرتیغ آفتاب تنها /-/
پشت سرت /-/ /-/
کشاورز چرا پالتو کهنه اش را تن می کند؟ مگرکلاغ ها ... مگر شغال ها ... مگر سگ های ... چقدراین هرروز تکرار می شود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 15:44 توسط نریمان عبدی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
زمانی برای زندگی جهان من روزی شبیه گذشته سلولهای مرده هدیه ی تولد برترینها پیوندها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
واپاشی ها یک نویسنده یک داستان یک شاعر یک شعر برشهای کوتاه کرم کتاب |
|
RSS
|